پکومون ناز🖤💛

پکومون ناز🖤💛

طرفدارانـ💛 پکومونـ 🖤سلامـ💛 اینجا🖤داستانـ💛پکومونـ🖤ایند💛رو🖤میشنویمـ💛

عشق زرد و سیاه🖤💛«پارت۲»

پکومون:

 چند بار این اتفاق تکرار شد

تا اینکه غریبه گفت: 

من غریبه نیستم تو من رو میشناسی؟! 

من فکر کردم و به عقب برگشتم

چرا صدای دوستم و غریبه مثل هم بود!؟ 

و چرا دوستم از ماجرا خبر داشت؟!

بله هردوی آنها یه نفر بود

اون....

(ادامه را در پارت بعدی بخوانید.....)  

شرکت کن👇

https://blogix.ir/admin/blog/poll/1/edit 💛🖤

 

 

عشق زرد و سیاه🖤💛«پارت۱»

پکومون: 

دیشب داشتم تو حیاط خونه قدم می زدم که ناگهان صدای در اومد

قرریبه: 

لطفاً 

پکومون: 

در رو کبوند بهم او یه ناشناس بود و من با اونا حرف نمی زنم

فردا... 

هم کلاسی: 

دیروز ناشناسی در خونت اومد

پکومون: 

آره

هم کلاسی: 

آهان

چند روز بعد... 

پکومون: 

این اتفاق دوباره تکرار شد تا...... 

(در پارت بعد بخوانید.....)