
عشق زرد و سیاه🖤💛«پارت۱»

پکومون:
دیشب داشتم تو حیاط خونه قدم می زدم که ناگهان صدای در اومد
قرریبه:
لطفاً
پکومون:
در رو کبوند بهم او یه ناشناس بود و من با اونا حرف نمی زنم
فردا...
هم کلاسی:
دیروز ناشناسی در خونت اومد
پکومون:
آره
هم کلاسی:
آهان
چند روز بعد...
پکومون:
این اتفاق دوباره تکرار شد تا......
(در پارت بعد بخوانید.....)